X
تبلیغات
html> كرامات ائمه اطهار

كرامات ائمه اطهار

دوشنبه هشتم آبان 1391

تواشیح در مدح امام علی(ع) به مناسبت عید غدیر خم

مرکز دانلود موسیقی ، سرود ، آهنگ ، نرم افزارو نوحه

 

دانلود در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:18 توسط روح الله اركان

زندگانى حضرت فاطمه معصومه(عليها سلام)

شنبه بیست و پنجم شهریور 1391



ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 15:12 توسط روح الله اركان

دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390
السلام علیک یا فاطمه معصومه

 میلاد حضرت معصومه(س) را به خاندان عصمت و طهارت تبریک عرض مینمایم

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 14:4 توسط روح الله اركان

دوشنبه هفدهم مرداد 1390

دعاي توبه

 


ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:20 توسط روح الله اركان

دوشنبه هفدهم مرداد 1390
۩۞۩ اعـمـال شـب هـای قـــدر ۩۞۩

ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:18 توسط روح الله اركان

دوشنبه هفدهم مرداد 1390
/
ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:17 توسط روح الله اركان

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

پاره‌ای از کرامات علی(ع)

منقذین اصبغ اسدى گوید: ((در شب نیمه شعبان در خدمت امیرالمؤ منین (ع ) بودم ، امام سوار شترى شدند و براى کار مهمى به دهى رفتند، در اثناى راه در جایى فرود آمدند و خواستند که تجدید وضو نمایند، من افسار شتر را داشتم ، یک مرتبه گوش هاى شتر تیز و مضطرب شد که نتوانستم آن را نگه دارم ؛ امام پرسید: چه شده است ؟


عرض کردم : شتر چیزى دیده که این طور بى تابى مى کند.


امام نگاه کرد و فرمود: درنده اى است ؛ ذوالفقار را برداشت و نعره اى زد و چند قدم برداشت ؛ آن درنده شیر بود چون صداى امام را شنید نزدیک آمد و مانند گناهکاران ، سر در پیش انداخت ؛ امام دست دراز کرد موى گردن شیر را گرفته و فرمود: مگر نمى دانى من اسدالله و ابوالاشبال (پدر بچه شیرها) و حیدرم ، قصد شترم را نمودى ؟


شیر به زبان فصیح عرض کرد: یا امیرالمؤ منین (ع )! هفت روز بود که شکارى به دستم نیفتاد و گرسنگى بى طاقتم کرده است ، از دور شبح شما را دیدم خجل که خداى تعالى بر من گوشت دوستان و عترت شما را حرام گردانیده و بر دشمنان شما حلال نموده است . امام دست بر پشت شیر کشید و با او حرف زد تا آن که عرض کرد: یا ولى الله ! گرسنگى ، گرسنگى ؛ امام دست برآورد و فرمود: خداوندا! به حق محمد و آل محمد (ص ) او را روزى ده ؛ همان حال ، چیزى نزد شیر آمد و به خوردن مشغول شد.


بعد امام پرسید: مسکن تو کجاست ؟

گفت : کنار رود نیل .


فرمود: این جا چه مى کنى ؟
عرض کرد: به قصد زیارت شما به حجاز آمدم ، در آن جا کوفه را نشان دادند و نزد شما آمدم ، حال اجازه رفتن مى خواهم که دو پسر و جفتى دارم که از من بى خبرند.

چون اجازه گرفت ، عرض کرد: یا امیرالمؤ منین (ع )! در این سفر به قادسیه مى روم و از گوشت سنان بن و اهل شامى که از دشمنان شماست ، و در جنگ صفین گریخته ، توشه راه کنم . امام دعا کرد و شیر رفت )).


منقذبن اصبغ گوید(متعجب و حیران شدم که امام فرمود: اى منقذ! از این واقعه تعجب نمودى ؟! بدان خدایى که دانه را مى رویاند و خلق را مى آفریند، اگر از معجزاتى که رسول خدا به من تعلیم داده ، ظاهر کنم مردم به گمراهى مى افتند؛ و بعد امام متوجه نماز شد و پس از آن نمازش تمام شد در خدمتش بودم تابه قادسیه رسیدیم که هنگام اذان صبح بود؛ و در میان مردم غوغایى بود که مى گفتند: سنان بن و اهل شامى را شیرى خورد و استخوان هاى بدنش را نشان دادند؛ من واقعه سخن گفتن شیر را با امام را براى مردم نقل کردم ، مردم دویدند و به خدمت امام رسیدند و از وجودش ‍تبرک مى جستند.))تحفة المجالس ، ص 84.

http://fun4all.blogsky.com/1388/06/18/post-407/

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:31 توسط روح الله اركان

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390
اگر چه سراسر زندگي زينب كبري(ع) بخاطر هجرت و جهاد در راه خدا و نيز براي همراهي و همگامي با پدر و مادر و برادران در جهت انجام وظيفه و احياي معالم و معارف اسلام سپري گرديده است و بايد همه زندگي آن بانوي بزرگ را غرق در اطاعت و عبادت محسوب داشت، اما اضافه بر اين دخت والاگهر علي(ع) در عبادت به معني خاص يعني نهايت خضوع و كرنش و اظهار كوچكي و تعظيم در برابر ذات مقدس پروردگار عالم هم برترين مقام و امتياز را داشته است.

آري او مي‌داند كه پيامبر اسلام آنقدر شب‌ها به نماز و نيايش در پيشگاه خداوند مي‌پرداخت كه پاهاي وي ورم مي‌كرد، رنگ چهره‌اش تغيير مي‌نمود و خداوند بدو وحي مي‌كرد اي پيامبر ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را در اثر عبادت به رنج و مشقت بيندازي.

زينب(ع) نمازهاي مادر و نيز پدر را در شب‌ها و گاهي در ميدانهاي جنگ سراغ داشت. نمازها و مناجاتها و نيايشهاي فراوان امام مجتبي(ع) را ديده بود. نمازها و مناجاتهاي سيد‌الشهدا را در شب عاشورا، صبح عاشورا و ظهر عاشورا در حال جنگ و هجوم دشمن مشاهده كرده بود و هر يك از اينها براي او درس و الگوي عملي مهمي بود.

اعتقاد قلبي زينب(ع) در مرحله نخست و اقتدا و متابعت آن بزرگوار از اجداد گرامي‌اش سبب شده بود  (بطوري كه مورخين نوشته‌اند) مناجات و شب زنده داري او در تمام عمر ادامه داشته وحتي شب يازدهم محرم با آنهمه مصائب و ضربه هاي روحي كه از ناحيه شهادت برادران و عزيزان بر وجود وي وارد آمده بود -به بيان امام زين العابدين(ع)- زينب(ع) حتي نماز خود را هم ترك نگويد.

امام زين العابدين(ع) كه در سفر كربلا همسفر زينب(س) بوده است مي‌گويد:

عمه ام زينب(ع) در تمام طول سفر اسارت از كوفه تا شام پيوسته نمازهاي واجب و مستحب خود را انجام مي‌ داد و رنجهاي سفر و مشكلات پرستاري كودكان يتيم و دلداري زنان داغدار، او را از اداي مناجات و تهجد غافل نمي‌كرد.

حتي در بعضي از منزلگاهها مي‌ديدم كه وي در اثر ضعف و گرسنگي به صورت نشسته نمازهاي خود را مي‌خواند وقتي با نگراني علت آنرا جويا شدم گفت: سهميه غذاي خود را ميان كودكان تقسيم كرده‌ام و از شدت ضعف و فرسودگي توانايي ايستادن ندارم.

فاطمه دختر امام حسين(ع) هم مي‌گويد:  در شب عاشورا هم عمه‌ام پيوسته در محراب عبادت ايستاده بود نماز و نيايش داشت و با خداوند راز و نياز و مناجات مي‌كرد و پيوسته اشك مي‌ريخت.

كار عبادت و شب زنده داري زينب(ع) قهرمان كربلا به جايي رسيده بود كه حضرت سيد الشهدا(ع) هم از وي مي‌خواهد: خواهرم! در نماز شب خود مرا از دعا كردن فراموش مكن.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:25 توسط روح الله اركان

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

در حدیثی از کتاب اصول کافی نقل شده است.

ابو بصیر مى‏گوید: یک روز که پیامبر اکرم (ص) نشسته بود ناگاه امیر المؤمنین (ع) وارد شد و پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: تو به عیسى بن مریم (ع) شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه هایى از امّتم در بارۀ تو همان را بگویند که مسیحیان در بارۀ عیسى ‏گفتند، در باره تو چیزهایى مى‏گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن که خاک پایت را براى تبرّک بردارند.! برخی گفتند: پیامبر براى عموزاده‏اش به نمونه‏اى پایین‏تر از عیسى بن مریم (ع) راضى نیست که در این زمان این آیه نازل شد: ” و چون عیسى بن مریم مثل زده مى‏شود ناگهان قوم تو سر و صدا راه مى‏اندازند و گفتند: آیا معبودان ما بهتر هستند یا او. آنان این مقایسه را به عنوان مثل براى تو نزدند مگر از روى جدال بى‏منطق و ستیزه‏جویى ، بلکه اینان گروهى ستیزه‏جو هستند. او نبود جز بنده‏اى که به او نعمت عطا کردیم و وى را براى بنى‏اسرائیل نشانه‏اى بزرگ قرار دادیم  و ما اگر بخواهیم برخى از شما را در زمین فرشتگانى قرار مى‏دهیم که جانشین باشند[۱].

راوى مى‏گوید: حارث بن عمرو فهرى به خشم آمد و گفت: خدایا! اگر این حکم درست است و از نزد تو است که مقرّر شده بنى هاشم پیشوایى امّت را مانند هراکلیوس پس از هراکلیوس به ارث برند [یعنى به رسم پادشاهان‏] پس بر سر ما از آسمان سنگ بباران یا عذاب دردناکى بر ما فرود آر. خداوند سخن حارث را به پیامبر (ص) فرو فرستاد و این آیه هم نازل شد: ” و خداوند بنا ندارد ایشان را با این که تو در میانشان هستى و مادام که استغفار مى‏کنند عذاب کند”[۲]. پیامبر به او فرمود: اى عمرو! یا توبه کن یا از این جا برو. او در پاسخ گفت: اى محمّد! از آن چه دارى براى قریشیان بهره‏اى مقرر کن؛ زیرا بنى هاشم بزرگوارى و کرم عرب و عجم را دارند. پیامبر (ص) فرمود: این در اختیار من نیست و آن را باید در اختیار خداوند سبحان دانست. او گفت: اى محمّد! دلم از توبه پیروى نمى‏کند، ولى از کنار تو مى‏روم، و دستور داد شترش را بیاورند، او سوار آن شد. و چون به حومه مدینه رسید تکّه سنگى به سر او خورد و بر فرقش کوفت، و در این جا به پیامبر (ص) وحى آمد که: “سائلى از کفار درخواست عذابى کرد که لا محاله واقع مى‏شد [عذابى که‏] ویژه کافران است، [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [این عذاب‏] از سوى خداى صاحب درجات است[۳]. پس پیامبر به منافقانى که در پیرامون او بودند فرمود: در پى دوستتان بروید که آن چه را خواسته بود به سرش آمد، خداوند مى‏فرماید: :” آنها  تقاضاى فتح و پیروزى کردند، و هر گردنکش ستیزه‏جو نومید و نابود شد.”

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:15 توسط روح الله اركان

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

بسم الله الرحمن الرحیم

در كتاب سفینة البحار، جلد اول، ص 648 آمده است كه:

امیر مؤمنان حضرت علی صلوات الله و سلامه علیه در سفری با یكی از یهودیان خیبر،‌ هم سفر گردید و با هم حركت كردند تا به رودخانه ای كه عرض طولانی داشت و آب در آن بود، رسیدند. در آنجا پل یا وسیله دیگری نبود كه به آن طرف رودخانه بروند. با توجه به اینكه ، یهودی، حضرت را نمی شناخت.

یهودی آهسته دعایی خواند و بر روی آب به راه افتاد، بی آنكه غرق شود خود را به آن سوی رودخانه رساند.

سپس رو به امیرالمومنین علی صلوات الله و سلامه علیه كرد و گفت:«لو عرفت كما عرفت لجزت كما جزت»(یعنی اگر آنچه را كه من می دانم تو می دانستی- آن را می گفتی- و همانند من از روی آب به این طرف می آمدی بی آنكه غرق شوی.)

امیرالمومنین علی صلوات الله و سلامه علیه فرمود: ای یهودی همان جا توقف كن تا من نیز بیایم.

حضرت به خدا متوجه شد و به اذن پروردگار از روی آب قدم برداشت و خود را به آن سوی رودخانه رساند.

یهودی تعجب كرد و به دست و پای حضرت امیر صلوات الله و سلامه علیه افتاد و عرض كرد: ای جوان چه گفتی كه آب در زیر پای تو مانند سنگ سخت شد و از روی آن به این طرف آمدی؟

امیرالمومنین علی علیه السلام به او فرمود: تو چه گفتی كه بر آب قدم نهادی و رد شدی؟

یهودی گفت: من خدا را به وصی اعظم محمد( صلی الله علیه و آله و سلم) خواندم، خداوند به من لطف كرد و از روی آب گذشتم.

حضرت امیرالمومنین علی صلوات الله و سلامه علیه فرمود: آن وصی محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)‌ من هستم.

یهودی گفت: به راستی كه حق می گویی.

آن گاه قبول اسلام كرد و در حضور امیر مومنان صلوات الله و سلامه علیه به افتخار اسلام نائل آمد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:13 توسط روح الله اركان


<-BlogAbout->


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ

دانلود نرم افزار

خبر های داغ و جدید

دانلود فیلم

وطنی ها

سایت تفریحی

log
ساخت كد آهنگساخت كد موزیک آنلاین